تبليغاتX
سایت ماهانه قلم نو- سایت تازه ها
سایت ماهانه قلم نو- سایت تازه ها

سایت خانوادگی سیاسی اجتماعی سینمایی و...


چرا من تغییر نمی کنم؟

آيا تا به حال به تماشاي دريا نشسته‌ايد؟ اگر آري، حتما متوجه شده‌ايد كه تمام آشفتگي‌ها، برخوردها و امواج فقط در سطح است.


ادامه مطلب

یکشنبه بیستم مرداد 1387 توسط سینا |

خودباوری و خوداتکایی:

جواني دوره‌اي از زندگي است كه فرد مي‌تواند بهتر و راحت‌تر مفاهيم انتزاعي را در ذهن خود ساخته يا مواجه شده و آنگاه به تحليل و تبيين پرداخته و در فرآيند زندگي خود به رفتار و كردار تبديل كند.


ادامه مطلب

یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 توسط سینا |

چگونه دیگران را نصیحت کنیم؟

منبع: مردمان.

خیلی گستاخانه است که بخواهیم درمورد طریقه نصیحت کردن، نصیحتتان کنیم اما درمیان گذاشتن ایده ها، نظرات و تجربیات همدیگر به این طریق می تواند بسیار مفید باشد. نصیحت خوبی که به درستی منتقل شود واقعاً ارزشمند است اما برای بد رساندن پند و اندرز به کسی راه های زیادی وجود دارد.

باید یاد بگیریم که اگر میخواهیم کسی را نصیحت کنیم، اینکار را به بهترین شکل ممکن انجام دهیم چون به این طریق همیشه مورد احترام اطرافیانی قرار می گیریم که به واسطه نصیحت های ما فهم، اعتماد به نفس و کنترل بیشتری نسبت به زندگی خود پیدا کرده اند.

برای اینکه کسی را به درستی نصیحت کنیم، کلید کار  دانستن تفاوت بین درددل منفعل و درخواست فعال است. وقتی کسی از شما برای پند و اندرز، کمک می خواهد، باید طوری به این موقعیت نزدیک شوید که مربیان زندگی به کارشان نزدیک میشوند. یعنی نه با جواب دادن سوالها، بلکه با پرسیدن سوال های درست.

اگر می خواهید بدانید که چطور باید بهترین نصیحت و اندرز را به اطرافیانتان ارائه کنید، به راهنمایی های زیر توجه کنید:

درددل و گوش کردن

درددل کردن تجربه ای ارضاءکننده است. چند روز است که مسئله ای فکرتان را مشغول کرده است و به طور ناگهانی سر درددلتان برای یکی از دوستان باز می شود. فقط درمورد آن موضوع سر صحبت را باز کرده اید اما این عمل به تنهایی فکرتان و روانتان را تصفیه می کند و حتی راه حلهایی هم پیش رویتان قرار می دهد. بعد، دوستتان اشتباهات کارتان را به شما نشان می دهد و به شما می گوید چه باید بکنید و او اگر جای شما بود چه میکرد.

نصیحت زمانی بهترین تاثیر را دارد که طرف مقابل خودش از شما بخواهد. بدترین نصیحت هایی که در عمرتان شنیده اید یا به کسی داده اید، نصیحت هایی است که بدون تقاضا مطرح شده اند. تقاضا مهمترین بخش فرایند کشف است و بهتر است به دوستتان اجازه دهید خودش درمورد مشکلاتش از شما کمک بخواهد و درغیراینصورت بهتر است که توصیه ها و نصیحت هایمان را برای خودمان نگه داریم.

این مسئله به خصوص اگر طرف مقابلمان خانم ها باشند اهمیت بیشتری پیدا میکند. اگر میخواهید خانمی را در کارهایش راهنمایی کنید بهتر است اجازه بدهید خودش از شما بخواهد آنوقت شنونده ای حامی و سنگ صبور باشید و صبر کنید تا طرفتان خودش نظرتان را جویا شود. اگر چنین اتفاقی نیفتاد، می توانید از او سوال کنید که "نظر من را می خواهی؟" و بعد منتظر جواب او بمانید.

سوال پرسیدن

اگر از شما خواسته شده که نصیحت کنید و پند بدهید، و می خواهید مقدس و همه چی تمام جلوه نکنید، موثرترین راه این است که سوال بپرسید، چون:

- طرف را وادار می کند همه جنبه های مشکلش را خوب بررسی کند.
- به او این امکان را می دهد که راه حلهایی برای خود پیدا کند و تصمیمات و نتیجه آنها را تحت کنترل خود درآورد.
- به شما این امکان را می دهد که از دادن پاسخی که ممکن است نادرست باشد یا آمادگیش را نداشته باشید، جاخالی دهید.
- قدیس و واعظ جلوه نخواهید کرد چون وانمود نمی کنید که همه پاسخ پیش شماست

با اینکه هیچ فرمول قدم به قدمی برای سوالهایی که باید بپرسید وجود ندارد اما باید بتوانید این پرسشها را در قالب پنج پرسش کلیدی، چه چیز، چه وقت، چرا، چه کسی، و چطور  نگه دارید. این سوالات اگر خاص و صریح باشند و پاسخی که به آنها داده می شود هم به همان اندازه صریح باشد، بهترین فرصت را برای تاثیرگذاری در اختیارتان قرار می دهد.

برای مثال، این داستان رادر نظر بگیرید: دوستتان نگران این است که شاید دوست دخترش معتاد شده باشد، و از شما می خواهد کمکش کنید که آیا باید این مسئله را با کسی درمیان بگذارد یا نه.

چه چیزی: او چه کاری انجام داده که باعث شده فکر کنی که مشکلی دارد؟ فکر می کنی به چه موادی اعتیاد دارد؟ آیا درمورد مسائل کوچک دروغ می گوید؟ آیا چیزی را از شما پنهان می کند؟

چه کسی: وقتش را با چه کسی می گذراند؟ آیا تو این افراد را می شناسی؟ وقتی به فکر درمیان گذاشتن این مسئله با دیگران می افتی، چه کسانی به ذهنت می رسند؟ آیا با آنها در این مورد صحبت کرده ای؟

چرا: چرا فکر می کنی که باید مشکل را با دیگران درمیان بگذاری؟ قبل از اینکه اینقدر پیشروی کنید آیا با خودش صحبت کرده ای؟ آیا مستقیماً از خودش پرسیده ای؟ از دوستانش چطور؟

چطور: تصور کن که بقیه راهم از این موضوع باخبر کردی، فقط عده دیگری را در این مسئله درگیر و نگران کرده ای، بدون اینکه حتی مطمئن باشی که چنین مسئله ای صحت دارد. آنها را وارد این اتاق می کنی و به دوست دخترت به دروغ می گویی که می خواهی جای دیگری بروی.

چه زمان: فکر میکنی کی اینکار باید انجام شود؟ فوراً؟ آیا او وارد موقعیت های خطرناکی شده است؟ اگر موضوع را با خودش درمیان گذاشتی و او همه چیز را انکار کرد چه؟

دست کمک

در وضعیت ایدآل این پروسه سوال پرسیدن—و پرسیدن سوالات بیشتر برحسب پاسخ هایی که دریافت می کنید—می تواند خیلی از شک ها و ابهامات مسئله را از بین ببرد و وقتی این پرسش و پاسخ ها تمام شد، طرف مقابلتان به یک راه حل درست و حسابی رسیده است. اینکار باعث می شود فرد بهتر بفهمد که در آن موقعیت چه کار باید بکند و چه انتخاب هایی پیش رو دارد. مطمئن باشید اگر همه چیز همینطور پیش برود، او باز هم برای کمک به سراغتان می آید.

جمعه چهارم مرداد 1387 توسط سینا |

دلایل دزدی در کودکان- چرا همه چیز به دستت می چسبد؟

منبع: جام جم.

در جوامع متعدد ارزش‌هاي متفاوتي حاكم است، اما در تمام جوامع به برخي ارزش‌ها توافق همگاني وجود دارد. يكي از اين موارد زشت شمرده شدن دزدي است، به اين معني كه دزدي در تمام جوامع، صفتي نكوهيده و ناپسند به حساب مي‌آيد و بايد پس از شناسايي علل، به درمان آن اقدام شود.

دزدي از نظر لغت به معني مال و ثروت ديگري را به صورت پنهان و غيرمشروع و بدون اجازه مالك صاحب شدن است. دزدي به هر صورتي كه انجام گيرد، باعث تضييع حقوق ديگران مي‌شود. همچنين دزدي از چند طريق انجام مي‌شود كه عبارت است از دزدي از وسايل منازل، وسايط نقليه و فروشگاه‌ها.

معمولا دزدي به وسيله كودكان، ابتدا از وسايل كوچك منزل مثل شيريني و مدادرنگي و پول آغاز مي‌شود، سپس به وسايل بيشتر و بزرگتري تعميم مي‌يابد. نوع اشياي دزديده شده از سوي كودكان معمولا به سطح اقتضاء و نوع فرهنگ و تربيت كودك در خانواده بستگي دارد.

بين دزدها علايم كم و بيش مشابهي مشاهده مي‌شود. اين علايم عبارتند از: برداشتن و پنهان كردن اشياي ديگران، گاهي ربودن اشيايي كه فرد به آنها نيازي ندارد. انكار خلاف بودن دزدي و تقلب و ريا، بي‌توجهي و ناديده انگاشتن حقوق ديگران، ناسازگاري اجتماعي، بي‌كفايتي و نداشتن اعتماد به نفس، فرار از منزل و مدرسه، دروغگويي، مخفي كردن وسايل دزديده شده، پرخاشگري و ضرر رساندن به اطرافيان، كم‌فروشي، گرانفروشي، كم‌كاري، احساس حقارت و جيب‌بري.

دزدي كودكان با توجه به سن‌

در كودكان، دزدي معمولا زماني خودش را نشان مي‌دهد كه مفهوم مالكيت و من و تو در آنها به وجود آمده باشد و اين مفهوم تقريبا در چهار پنج سالگي پيدا مي‌شود. كودكي كه مفهوم و معني مالكيت را درك نكرده و به حدود آن آگاه نيست و فرق مال خود و مال ديگران را نمي‌شناسد، اگر دست به مالي زند و آن را از آن خود كند، نبايد به حساب دزدي گذاشت.

هيچ گاه كودك 2 ساله‌اي را كه بدون اجازه اسباب‌بازي خواهر يا برادرش را برداشته، متهم به دزدي نمي‌كنند. اگر پس از اين سنين (چهار، پنج سالگي)‌ شرايط مناسب نباشد، كودكان بتدريج دزدي خواهند كرد و با آن خو خواهند گرفت و رفته‌رفته در رفتار آنان پايدارتر مي‌شود. اگر اين رفتار نامناسب كودكان در دوران كودكي اصلاح و درمان نشود، در دوران پس از بلوغ و بزرگسالي بيشتر نمايان خواهد شد و مشكلات و نابساماني‌هاي فراواني براي خود، خانواده و اجتماع خود به وجود خواهد آورد.

ريشه‌يابي دزدي در كودكان‌

معمولا منشأ دزدي، نوعي محروميت است. كودكاني كه با محروميت‌هايي مواجه مي‌شوند، هر چند محروميت‌هاي بسيار ابتدايي و ساده، تربيت خانوادگي او طوري بوده كه عزت نفس پايين نصيب او شده، براي از ميان بردن آن محروميت، اقدام به دزدي مي‌كند. اين محروميت مي‌تواند متنوع باشد. بعضي محروميت‌ها عاطفي و رواني است، بعضي مادي و بعضي ديگر محروميت‌ها اجتماعي و فرهنگي هستند.

در محروميت عاطفي و رواني، ناكامي‌ها و مورد بي‌مهري و بي‌توجهي والدين قرار گرفتن، سبب مي‌شود كودك به نوعي واكنش در برابر كمبودها دست بزند. دراين‌باره، سرقت كه با لجبازي و دروغگويي همراه است، نشانگر ناسازگاري كودك با محيط خانواده و انتقام‌جويي از والدين است. تحقيقات بسياري كه درخصوص دزدي كودكان صورت گرفته، نشان مي‌دهد محروميت از مهر و محبت والدين و بخصوص مادر و جدايي‌هاي نسبتا طولاني از مادر در سنين خردسالي، تأثير بسزايي در دزدي سنين نوجواني و بزرگسالي دارد.

علل رواني ديگري مانند جبران احساس حسادت و نشان دادن خود، انتقام از والدين به هر علتي، تأمين پول براي صرف ديگران، تنها به دليل جلب محبت و يافتن جاي پايي جديد در ميان دوستان يا اين‌كه در بين آنان سخاوتمند معرفي شود، نداشتن احساس امنيت، آرزوي به دست آوردن اشياي پرزرق و برق، وجود نامادري و ناپدري، صدمه زدن به ديگران به منظور تخليه عقده‌هاي رواني، تلاش براي خارج شدن از محدوديت، تقليد از الگوها و نمونه‌هايي كه از طريق وسايل ارتباط جمعي ديده، شنيده يا خوانده است. احساس تنهايي در خانه و رغبت به انجام عمل چشمگير در اين قالب تا خود را از تنهايي برهاند و سختگيري‌هاي والدين از مواردي هستند كه كودك را وا مي‌دارند كه دزدي كند.

در محروميت مادي نيز زماني كه نيازهاي مادي و چيزهاي مورد علاقه او تأمين نمي‌شود، كودك اقدام به دزدي مي‌كند. يعني به علت عدم ارضاي نيازهاي مادي از قبيل تغذيه ناكافي، لباس نامناسب، نداشتن پول توجيبي و اسباب‌بازي و مواردي از اين قبيل، كودك دزدي مي‌كند. در چنين مواردي، انگيزه تملك كه داراي جنبه غريزي نيز هست، فرد را وادار به دزدي مي‌كند، تنها به اين دليل كه مالك شيئي شود.

در علل اجتماعي نيز كودك از الگوهاي خود دزدي را ياد مي‌گيرد. در يك اجتماع الگوها، پدر و مادر و ديگر اعضاي خانواده، فاميل، دوستان، همكلاسي‌ها و همبازي‌ها، معلم، همسايگان، مسوولان و اداره‌كنندگان جامعه و كشور هستند. بعضي كودكان ممكن است يكي از اينها را الگوي خود قرار دهند و از آنان تقليد و به دزدي اقدام كنند.
كودكان كاملا حساس هستند و بشدت رفتار اطرافيان و الگوهاي خود را زير ذره‌بين قرار مي‌دهند و از رفتار آنها الگو مي‌گيرند. بنابراين لازم است مسوولان كشور، والدين و مربيان سعي كنند محيطي را ايجاد كنند كه در آن كودكان به نحو سالمي رشد كنند.

البته وقتي از دزدي حرفي به ميان مي‌آيد، خيلي‌ها فكر مي‌كنند دزدي يعني از ديوار مردم بالا رفتن يا با اسلحه به كسي يا جايي حمله كردن و مال او را گرفتن و يا برداشتن يا اين‌كه با موتورسيكلت كيف از دست مردم قاپيدن. در حالي كه كودكان تنها از اين روش‌ها الگو نمي‌گيرند، بلكه بيشتر از دزدي‌هاي غيرمستقيم الگوبرداري مي‌كنند.

مثلا كودكي كه مي‌بيند پدر او كالاها را انبار كرده و پس از مدتي به چند برابر قيمت مي‌فروشد، به صورت عملي دزدي را ياد مي‌گيرد، هر چند پدر او در زبان و گفتار دزدي را زشت مي‌داند. كودكي كه در كتاب يا مجله مي‌خواند يا به هر طريقي مي‌فهمد كه وظيفه فلان ارگان، اداره يا مسوول، انجام  كاري است؛ ولي مي‌بيند آن كار صورت نمي‌گيرد يا كمتر و ناقص صورت مي‌گيرد، به صورت عملي دزدي را ياد مي‌گيرد.

متأسفانه در جامعه، در مواردي يك آفتابه دزد به اشد مجازات محكوم مي‌شود، ولي يك دزد حرفه‌اي چند ميلياردي به مقام و موقعيتي نيز دست مي‌يابد. در چنين مواردي مسلما نه تنها كودكان، بلكه بزرگسالان نيز تشويق به دزدي مي‌شوند و همه سعي مي‌كنند در حد بالايي دزدي كنند.

بنابراين براي اين‌كه كودكانمان دزد بار نيايند، سعي كنيم:

 - خودمان در گفتار و عمل شديدا مخالف دزدي باشيم تا كودكانمان نيز با اين روحيه بار بيايند.

 - با توجه و محبت خود، نياز كودكمان را به توجه و محبت ارضاء كنيم تا آنان مجبور نباشند براي جلب توجه و محبت دست به دزدي بزنند.

 - با مشاهده اولين دزدي كودك با برگرداندن آن به صاحبش، به او بفهمانيم كه متوجه شود اعمال و رفتارش تحت كنترل دقيق است و نبايد چيزي كه متعلق به ديگران است، برداشته شود.

-  روي كودكانمان كنترل داشته باشيم تا با افراد ناباب ارتباط برقرار نكنند.

-  بكوشيم نيازهاي كودكان خود را برآورده كنيم و اگر امكانات مادي ما اجازه برآوردن نياز كودكمان را نمي‌دهد، با توضيحات كافي ذهن او را روشن و قانع كنيم.

-  با دادن آگاهي و استدلال، زشت و كريه بودن دزدي را به كودك خود بفهمانيم.

-  به كودكان خود اعتماد كنيم و هيچ وقت حتي اگر چيزي نيز برداشته باشند، متهم به دزدي نكنيم.

-  وسايلي كه ممكن است كودك را به وسوسه دزدي بيفكند، از ديد و نظر او دور بگذاريم.

-  بكوشيم غير از تأمين لباس و غذاي او، مقداري پول توجيبي هم به آنها بدهيم.

-  سعي كنيم كودك خود را مذهبي بار بياوريم تا كودكمان در مقابل وسوسه دزدي و ديگر وسوسه‌ها و گناهان مقاومت كند و عزت نفس نشان بدهد.

-  سعي كنيم امكانات سرگرمي و پر كردن اوقات فراغت آنها را فراهم آوريم و طوري براي آنان برنامه‌ريزي كنيم كه انرژي خود را در راه‌هاي سازنده به كار گيرند و ديگر وقت و انرژي نماند كه او به دزدي اقدام كند.

-  كودكان را از خواندن، شنيدن و ديدن داستان‌ها، فيلم‌ها و برنامه‌هايي كه محتواي آنها دزدي و جنايت است و از وسايل ارتباط جمعي پخش مي‌شوند، منع كنيم.

-  با افشاي عمل كودكي كه براي اولين بار دست به دزدي مي‌زند، او را تحقير نكنيم؛ زير او نزد ديگران آبرو و شخصيت دارد، بنابراين بايد در چنين مواردي عمل نامناسب آنان را در خفا به آنها گوشزد كنيم و از آنها قول بگيريم چنانچه اين كار را تكرار كنند، عمل آنها افشا خواهد شد.

-  اگر خداي ناكرده به دزدي كودك خود حتم داريم، ديگر او را سؤال پيچ نكنيم، بدون مقدمه وارد شويم و قاطعانه عمل كنيم تا مجبور به دروغ گفتن و دروغگو بارآمدن نشود و شيء دزديده شده را از او بستانيم.

-  وقتي كودك با چيزهاي تازه‌اي به خانه مي‌آيد و مي‌گويد آنها را يافته يا هديه گرفته است، اين كار منصفانه نيست كه حتما ثابت كنيد چيزي را دزديده است. چون با اين كار ممكن است احتمالا او را براي جرمي كه نكرده است، تنبيه كنيد. درسي كه كودك از اين واقعه مي‌آموزد، اين است كه خود را از هر موقعيتي كه در آن احتمال دزدي مي‌رود، دور كند.

-  اگر فرزندتان دزدي كرد، از خود بپرسيد آيا او را از وسيله مورد علاقه‌اش محروم نكرده‌ايد.

سه شنبه یازدهم تیر 1387 توسط سینا |

وقتی در رفاقت می بازیم..:

منبع: جام جم.

هر يك از ما بدون دانش خاص مي‌توانيم اشخاصي را كه به لحاظ ارتباطي موفق‌ترند، شناسايي كنيم. اين افراد آنهايي هستند كه ديگران معمولا تمايل خود را براي ارتباط با آنها ابراز مي‌كنند. چنين اشخاصي براحتي و با گشاده‌رويي با ديگران رابطه برقرار مي‌كنند، به طور اثربخشي صحبت مي‌كنند، احساسات منفي خود را به ديگران به طور محترمانه ابراز مي‌كنند، اخبار و سياست‌هاي خود را بوضوح در طول صحبت انتقال مي‌دهند و تماس خود با ديگران را با به جا گذاشتن يك احساس مثبت در آنها پايان مي‌بخشند.

 
در ارتباطات اداري يك ارتباط موفق بر اساس توانايي بيان واضح ديدگاه‌ها و نظرات شخصي و يا مخالفت كردن بدون بر جاي گذاشتن احساس مورد حمله واقع شدن در فرد مقابل مشخص مي‌شود.

در يك مصاحبه شغلي، يك ارتباط اثربخش در قالب توانايي متقاعدكردن مصاحبه‌گر به اين‌كه من فردي شايسته، مسوول و مناسب شغلي معين هستم، تعريف مي‌شود.

 در زندگي خانوادگي نيز يك ارتباط موفق براساس توانايي بيان روشن افكار، احساسات، نيازها، درك موقعيت فرد مقابل در پاسخگويي به ديدگاه‌ها و نيازهاي ابراز شده، حساسيت در تشخيص افكار، احساسات و نيازهاي فرد مقابل، توانايي گفتگو براي حل اختلافات و ارائه راه‌حل‌هاي سازنده تعريف مي‌شود.

در مقابل اشخاصي هستند كه فاقد مهارت‌هاي ياد شده‌اند و علي‌رغم تمايل و علاقه به ارتباط با ديگران به سبب ناتواني در شناخت، بيان روشن افكار و احساسات خود و همچنين ناتواني در شناخت افكار و احساسات ديگران، روابط خود را مخدوش مي‌سازند.

مهارت‌هاي ارتباطي مجموعه‌اي از رفتارهاست كه كيفيت ارتباط يك شخص با شخص ديگر را مشخص مي‌كند. اولين قدم در جهت مهندسي رفتارها در ارتباطات بين شخصي، شناسايي الگوي ارتباطي خود و فردي است كه با او رابطه داريد.

طبقه‌بندي سبك‌هاي ارتباطي براساس رفتار

يكي از ضروريات برقراري ارتباط سازنده توانايي اشاره عيني، مشخص و جزيي به رفتارهايي است كه موجب سوءتفاهم مي‌شوند. گاهي برداشت‌هاي ما از رفتار ديگران بيش از آن‌كه عيني و دقيق باشد، حاصل ذهنيت كلي، مبهم و نامشخص ماست.

به عنوان مثال اين‌كه بگوييم يك نفر اعتماد به‌نفس ندارد و يا آدم تنبلي است، در واقع برداشت ذهني خود را از رفتار وي مطرح كرده‌ايم. مفهوم اعتماد به‌نفس و تنبلي حاصل تفسيري است كه از يك رفتار عيني مشاهده شده ارائه مي‌كنيم، اما اين تفسير ممكن است با نظر ديگران در مورد رفتار مشاهده شده همسان نباشد و همين امر مي‌تواند زمينه بروز سوءتفاهم شود.

حال اگر بخواهيم به جاي توجه به مفروضات نظري و علت‌شناسي، رفتار عيني را مبناي تقسيم‌بندي الگوهاي ارتباطي قرار دهيم، مي‌توان سبك‌هاي ارتباطي افراد را به 4 مقوله تقسيم كرد. اين تقسيم‌بندي براساس توصيفي كه مي‌توان از يك ارتباط ياري بخش ارائه كرد، از 4 مولفه تشكيل شده است. اما پيش از طرح اين 4 مولفه بايد ماهيت يك ارتباط رضايت‌بخش روشن شود.

تعريف كلي از يك رابطه انساني رضايت‌بخش، ارتباطي است كه در آن 3 مولفه در هم تنيده يعني صميمت، مراقبت و آزادي وجود دارد.

منظور از صميمت، اعتمادي است كه امكان درك كردن و درك شدن را فراهم مي‌كند؛ اعتمادي كه امكان در ميان‌ گذاشتن احساسات و افكار خصوصي را فراهم مي‌سازد. در يك رابطه صميمي، طرفين از وضعيت همديگر خبر دارند و در نتيجه يكديگر را خوب مي‌شناسند و مي‌توانند افكار، احساسات و اعمال يكديگر را پيش‌بيني كنند.

در نهايت در رابطه رضايت‌بخش، آزادي و خودمختاري در كنار مهار و كنترل وجود دارد. به عبارت ديگر، هنگامي رابطه براي فرد رضايت‌بخش است كه فرد مقابل به وي اجازه دهد آن‌طور كه دوست دارد عمل كند، كنترل را به حداقل لازم برساند و فرد را همان‌طور كه هست، قبول داشته باشد. براين اساس، هسته نياز به ارتباط در قالب ميل به شناخته شدن، حمايت عاطفي، امكان انتخاب داشتن و كنترل نشدن متجلي مي‌شود.

براساس توصيفي كه از يك ارتباط رضايت‌بخش ارائه شد، مي‌توان 4 مولفه را در ايجاد برقراري رابطه شناسايي و براساس آن 4 الگوي ارتباطي را متمايز كرد.

4 مولفه‌ از سبك‌هاي برقراري رابطه عبارتند از: صداقت، صراحت، احترام و خودمختاري.

«صداقت» در معناي عرفي يعني راستگويي كه در تضاد با دروغ است. اما مي‌توان نگاهي دقيق‌تر و عملياتي‌تر به معناي  صداقت انداخت. هنگام برقراري ارتباط بين شخصي، 3 مسير ارتباطي يا به معناي دقيق‌تر سه زبان وجود دارد. آنچه ديده مي‌شود (زبان ديداري)‌، آنچه گفته مي‌شود (زبان گفتار)‌، و آن‌طور كه گفته مي‌شود (زبان لحن)‌.

اگر چه در ارتباطات انساني 3 زبان براي انتقال پيام وجود دارد، انسان‌ها معمولا به يكي از آنها يعني زبان گفتار توجه آگاهانه نشان مي‌دهند و دو زبان ديگر به صورت خودكار و ناهشيار پرورش ذهني مي‌شود و از اين روي فرد تدبيري نسبت به آن دو ندارد. حال اگر بخواهيم «صداقت» را براساس اين سه مسير ارتباطي معنا كنيم، هماهنگي اين سه زبان صداقت خواهد بود.

«صراحت»‌ نيز ديگر مولفه حاكم بر ارتباطات بين شخصي است. منظور از صراحت اين است كه آيا پيام‌هايي كه ميان دو نفر ردوبدل مي‌شود، روشن و مستقيم است يا نه؟‌ گاهي ما صداقت داريم يعني آنچه را در دل احساس مي‌كنيم بيان مي‌كنيم، اما ممكن است اين بيان مستقيم و روشن نباشد. يعني صراحت نداشته باشد.

پيام مستقيم فاقد كليت و واسطه است. منظور از روشن بودن پيام، پردازش آسان آن است. از اين رو صراحت در ارتباط، ارسال پيام‌هاي جزيي، عيني و مشخص و روشن در مقابل پيام‌هاي كلي، ذهني، نامشخص و مبهم است.

«احترام متقابل» به معناي ارزش‌گذاري، پذيرش فرديت و حفظ حريم شخصي و انساني خود و فرد مقابل است. منظور از تقابل اين است كه هنگام ارتباط، ما در آن واحد احترام دو نفر را حفظ مي‌كنيم؛ يكي خود و ديگري فرد مقابل.

مولفه آخر هر ارتباطي «خودمختاري» در برابر كنترل است. در هر رابطه ميزان آزادي و اختياري كه ما به فرد مقابل در نحوه عمل مي‌دهيم درجات متفاوتي دارد. خود مختاري دادن در رابطه يكي ازمولفه‌هاي اساسي در ميزان رضايت از رابطه است و زماني كه متقابل باشد از عوامل عمده تداوم رابطه است.

كنترل با هدف بهره‌كشي سلب كننده احترام است، اما گاهي كنترلي كه با آگاهي و اجازه فرد مقابل و براي كمك و حمايت از وي اعمال مي‌شود به معناي نفي احترام نيست.

حال براساس 4 مولفه ياد شده در ارتباطات، مي‌توان 4 سبك يا الگوي ارتباطي زير را از هم متمايز كرد:

قاطعيت: برقراري ارتباط صادقانه، صريح توام با احترام متقابل و خودمختاري متقابل است.

پرخاشگري: برقراري ارتباط غير صادقانه، نيمه صريح بدون احترام متقابل و كنترل فرد مقابل است.

سلطه‌گري: برقراري ارتباط غيرصادقانه، غير صريح، توام با احترام ظاهري و كنترل فرد مقابل است.

سلطه‌پذيري: برقراري ارتباط غير صادقانه، غير صريح، توام با احترام به فرد مقابل و خودمختاري فرد مقابل است.

آنچه در اين 4 الگوي ارتباطي بايد مورد توجه قرار گيرد، ماهيت و اهداف ارتباطي است. ماهيت ارتباط در قاطعيت، حفظ منافع هر دو طرف است؛ اما در پرخاشگري سلطه‌گري و سلطه‌پذيري هدف و ماهيت رابطه برد و باخت است.

آنچه در اينجا به آن توجه مي‌شود، اين است كه اهداف هر سه الگوي پرخاشگري، سلطه‌گري و سلطه‌پذيري (كمرويي)‌ در بلند مدت باخت ‌ باخت است؛ زيرا ارتباطي كه به صورت دو جانبه و ياري بخش نباشد يا دوام نمي‌آورد يا به صورتي مخرب ادامه مي‌يابد.

سه شنبه یازدهم تیر 1387 توسط سینا |

چه کرده ای؟

در پايان زندگي

 از روي تعداد مداركي كه گرفته ايم، مقدار مالي كه اندوخته ايم و كارهاي بزرگي كه به انجام رسانده ايم، درباره ما قضاوت نخواهند كرد.

 

بلكه از ما خواهند پرسيد؟

 

آيا گرسنه اي را سير كرده اي،

 برهنه اي را لباس پوشانده اي

 و بي خانه اي را پناه بخشيده اي؟

 

گرسنه نه فقط لقمه اي نان ، كه گرسنه عشق

برهنه نه فقط از تن پوش ، كه برهنه از عزت و احترام انساني

و بي خانمان نه فقط از خشت و گل ، كه بي خانمان به سبب طرد و رانده شده.

 

 

یکشنبه دوم تیر 1387 توسط سینا |

10 نکته برای جلوگیری از اضافه وزن در تعطیلات:

 

منبع: مردمان.

تعطیلات پیش روی ماست و این یعنی می توانیم از خوشمزه ترین و محبوبترین غذاها و دسرهای فصلی که همه سال چشممان به دنبالشان بوده، لذت ببریم. وقتی تعطیلات بیشتر باشد، مطمئناً میهمانی ها هم بیشتر خواهد بود و باز آمار این خوردنی های لذیذ هم بیشتر می شود. مطمئن هستم که می دانید این غذاهای خوشمزه چه بلایی سرمان خواهد آورد. بله درست حدس زدید؛ اضافه وزن. تحقیقات نشان داده است که مردم در دوران تعطیلات بیشتر از زمانهای عادی وزنشان بالا می رود و این وزن اضافه طی سالها روی هم جمع می شود و منجر به چاقی می شود. اضافه کردن وزن خیلی راحت تر از کم کردن آن است به همین خاطر وقتی حتی فقط نیم یا یک کیلو هم وزنتان طی تعطیلات بالا می رود، این احتمال وجود دارد که نتوانید آن را پایین بیاورید. اما می توانید از همین حالا برنامه ریزی کنید که طوری از تعطیلاتتان لذت ببرید که دور کمرتان یک سانت هم بیشتر نشود. این 10 نکته را دنبال کنید تا از اضافه وزن دوران تعطیلات در امان بمانید.

طی روزها تعطیل به طور منظم از غذا و تنقلات استفاده کنید

ممکن است بخواهید یک روز از صبح تا شب چیزی نخورید تا بتوانید در مهمانی شب به اندازه کافی از غذاها و دسرهای خوشمزه استفاده کنید. بااینکه این فکر منطقی به نظر می رسد، اما نخوردن غذا قبل و بعد از یک مهمانی هیچ کمکی به شما نخواهد کرد. فقط متابولیسم شما را کند می کند و اگر گرسنه به مهمانی برسید، مطمئناً انتخاب های ضعیفتری هم خواهید داشت و خیلی خیلی بیشتر خواهید خورد.

برای جلوگیری از پرخوری از آشپزخانه بیرون بیایید

وقتی بشقاب غذایی که کشیده بودید را کامل خوردید، به اتاق دیگری بروید و خودتان را مشغول صحبت با کسی یا انجام فعالیتی کنید تا فکرتان از غذا بیرون بیاید. اگر مجبورید که برای تمیز کردن در آشپزخانه بمانید، یک تکه آدامس به دهانتان بیندازید تا دیگر به مانده های غذا ناخنک نزنید. با اینکار از مصرف 300-200 کالری اضافه که فقط با کمی ناخنک زدن به غذا ایجاد می شود، جلوگیری می کنید.

از لیست غذای روز تعطیل انتخاب های سالمی داشته باشید

غذاهای روز تعطیل لازم نیست حتماً انباشته از روغن و کره و پنیر و شکلات باشد تا خوشمزه به نظر برسد. خیلی از غذاها از سبزیجات تازه درست شده اند که انتخابی بسیار سالم می تواند باشد. تا آنجا که می توانید غذاهایی را انتخاب کنید که کالری، چربی و قند کمتری داشته باشند.

برای سوزاندن کالری های اضافی ورزش کنید

درست است که همه برای روزهای تعطیل خود برنامه دارند اما اگر 30 دقیقه در روزتان را برای فعالیت فیزیکی وقت بگذارید مطمئن باشید که چیزی را از دست نمی دهید. با سوزاندن حداقل 300 کالری در روز اضافه بر آن چیزی که می سوزانید، دیگر از شر اضافه وزن خلاص می شوید.

به کیفیت غذاها توجه کنید نه کمیت آنها

لازم نیست حتماً یک تکه از هر غذایی که در مهمانی وجود دارد بخورید. دو تا سه مدل غذایی که به نظرتان خوشمزه تر می آید، کافی است. دقت کنید که از هر غذا مقدار کمی برای خود بکشید چون این غذاها معمولاً پرکالری تر از غذاهایی هستند که به طور معمول استفاده می کنید.

از کشیدن دوباره غذا خودداری کنید

در مهمانی ها چون غذاها معمولاً به صورت سلف سرویس عرضه می شود، این احتمال که به سمت دوباره کشیدن غذا کشیده شوید خیلی زیاد است. اما اگر می خواهید دچار اضافه وزن نشوید، یکبار بشقابتان را پر کنید و دیگر سراغ میز غذاها نروید.

آخر صف غذا کشیدن بایستید

اگر اول همه غذایتان را بکشید زودتر از همه هم غذایتان را تمام می کنید و چون می بینید همه هنوز مشغول خوردن هستند، ممکن است دوباره وسوسه شوید که غذا بکشید تا همرنگ جماعت شوید. اگر صبر کنید و اجازه بدهید تقریباً بقیه افراد غذایشان را بکشند و بعد شما سراغ غذا کشیدن بروید، جای شما با آنها عوض خواهد شد.

هدیه هایی سالم و غیرغذایی برای دوستانتان ببرید

آیا واقعاً لازم است که خودتان شیرینی، شکلات یا کارامل درست کنید تا هدیه ببرید؟ بااینکار فقط کاری های مصرفی خودتان را بیشتر می کنید چون حین درست کردن این دسرهای خوشمزه وسوسه می شوید، کمی از ته طرف و سر طرف ناخنک می زنید یا حتی ممکن است کمی هم برای خودتان کنار بگذارید. خیلی از افرادیکه این هدایا را هم می گیرند ممکن است نگران اضافه وزن دوران تعطیلات خود باشند و اگر شما چنین هدایای چاق کننده ای برایشان نبرید مطمئناً از شما متشکر خواهند بود. به جای خوراکی و خوردنی، یک هدیه کوچک برایشان ببرید مثل، شمع، کتاب،  یا از این قبیل.

برای جلوگیری از وسوسه ها، از قبل برنامه بریزید

اگر  در اداره ای کار می کنید، مراقب خوراکی های پرکالری که همکارانتان می آورند که با هم بخورید باشید. شما هم تنقلات سالم خودتان را سر کار ببرید تا از فرط گرسنگی مجبور نشوید در تنقلات آنها شریک شوید.

یادتان باشد نوشیدنی ها هم در شمارش کالری ها به حساب می آیند

مراقب باشید که چه میزان کالری هم از آب میوه ها، نوشابه ها و نوشیدنی های حاوی قند و الکل وارد بدنتان می کنید. این نوشیدنی ها هم کالری اضاف وارد بدنتان می کنند و هم جلوی اشتهایتان برای غذا را هم می گیرند. اگر می خواهید کمی بیشتر از خوردن غذاها لذت ببرید، با محدود کردن نوشیدنی های مصرفی خود، کالری ها را برای غذا ذخیره کنید.

تعطیلات را جشن بگیرید و از اضافه وزن هم جلوگیری کنید

تعطیلات زمانی است که می توانید از بودن کنار دوستانتان و بله، غذاهای خوشمزه لذت ببرید. پس چرا معطل هستید، مشغول شوید اما یادتان باشد هر قدمی که برمی دارید را منطقی بردارید. فقط غذاهایی را انتخاب کنید که واقعاً دوست دارید و کالری های بیشتری را برای خوردن غذاهایی که به اندازه ظاهرشان جالب نیستند، هدر ندهید. با رعایت کردن نکاتی که در بالا ذکر کردیم، مطمئن هستم که هم می توانید از تعطیلاتتان لذت ببرید و هم دچار اضافه وزن نشوید.

شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 توسط سینا |

آیا از زندگی خود راضی هستم؟

منبع: مجله شادکامی و موفقیت.

دکتر علیرضا آزمندیان.

من به عنوان کسی که روح و جسمم با هم به آشتی و تفاهم رسیده‌اند و هر یک در خدمت‌ دیگری است، هر صبح که چشم می‌گشایم و از خواب برمی‌خیزم، می‌بینم که هدیه‌ی زندگی را با احترام تمام، تقدیمم می‌کنند. هدیه‌ای که چون به آن می‌نگرم، جز آرامش و رضایت، جز انبساط خاطر و سلامت، چیزی در آن نمی‌بینم، آری، من از زندگی‌ام، راضی‌ام چرا که این هدیه را از دست خدای رحمان گرفته‌ام. من هرگز به انتظار دیگران نمی‌نشینم و وقت ارزشمند و گران‌بهای خود را صرف انتظار برای آمدن آنانی که شاید هرگز نیایند و شاید هرگز به نیازم پی‌نبرند، تلف نمی‌کنم.

 لازم نیست نیمه‌ی مکمل کسی باشی یا کسی بیابد و نیمه‌ی ناتمام تو را کامل کند، زیرا ارتباطی این‌گونه و دیدگاه و نگرشی این‌چنین، از همان ابتدا محکوم به شکست است. همین که فکر ناقص بودن را به ضمیر ناخوآگاه خود راه می‌دهی، ناخودآگاه، ضعف، کمبود، احساس عدم شایستگی و عدم اعتماد به نفس را به خویش القا کرده‌ای.

 شاید ابراز رضایت از خود، قدری خودخواهانه به نظر برسید چرا که از همان دوران کودکی به تک‌تک ما آموخته‌اند که همیشه باید متواضع و فروتن باشیم و ابراز وجود نکنیم. اما من خوب می‌دانم که تعریف کردن از خود اگر همراه با بلوف و خیال‌پردازی نباشد و صحبت از توانایی‌ها و استعدادهای خود اگر بدون هر گونه اغراق و تظاهر صورت پذیرد، سرشار از موج‌ها و پیام‌های مثبت است و قبل از آن که دیگران را هدف قرار دهد، به خود ما باز می‌گردد و بر اعتماد به نفس، خودباوری و خودشکوفایی ما می‌افزاید انسان‌های بزرگوار، دیگران را به خاطر آنچه هستند و آنچه کرده‌اند، می‌بخشند و به خودسازی و زیباسازی خویش می‌پردازند تا از رهگذر تغییری که در خود پدید می‌آورند، به دیگران نیز راه را نشان دهند که زندگی و شخصیت‌شان را متحول نمایند.

 خواسته‌ها و آرزوها، یکی پس از دیگری از راه می‌رسند و هر کدام که برآورده می‌شوند، اعتبار خود را از دست داده و از چشم انسان می‌افتند و آرزویی بهتر و آرمانی شگفت‌تر، جایگزین آنها می‌گردد. کسی می‌تواند از زندگی خود راضی باشد که روح کمال‌طلب و روان فزون خواه خود را بشناسد و فکر نکند که چون آرزوهایش را پایانی نیست، پس فرد خودخواه و سیری‌ناپذیری‌ست و به این ترتیب، به شخصیت خود برچسب منفی بزند و استعداد درک حقیقت را در خود کور کند.

 من از زندگی‌ام راضی‌ام. عشق می‌ورزم و به من عشق می‌ورزند. مهربانی می‌کنم و مهربانی به من روی می‌آورد. دست افتادگان را می‌گیرم و ایستادگان دست مرا می‌گیرند. زیبا می‌بینم و زیبایی در زندگی‌ام تجلی می‌یابد. مهر می‌ورزم و مهرورزان از راه می‌رسند می‌بخشم و مرا می‌بخشند و می‌خندم و دنیا به رویم لبخند می‌زند.

 به‌راستی که زندگی، آنگاه به حد کمال می‌رسد و انسان، آن زمان احساس رضایت و خوشبختی می‌کند که احساس کند فرمانده‌ی یک زندگی است. در این دنیا، هیچ‌چیز مطلق نیست و هیچ‌کس نیز نمی‌تواند بی‌نقص باشد. همه‌ی بعدهای زندگی، رو به یگانگی دارند و همه‌ی ذره‌های وجود، به سوی وحدت پیش می‌روند. همه می‌روند تا به سرچشمه‌ی کمال بپیوندند و کامل شوند.

 رضایت و نارضایتی، زاییده ی باورها و حاصل اندیشه‌های ماست، ناشی از برداشت و تفسیری‌ست که از رویدادهای زندگی داریم.

 خاطره‌های سرکوب شده، عقده‌های فرو خفته، احساس گناه، احساس مقصر بودن و پذیرفتن نشدن و... همگی در عمق وجود ما خفته‌اند و هنگام برداشت‌ها و تعبیرهایی که از رخدادها داریم، سر برمی‌آورند و خود را نشان می‌دهند.

 تنها تویی که می‌دانی شایسته‌ی عشق هستی و لیاقت زندگی کردن داری. تو اکنون همه‌چیز را متفاوت از گذشته می‌بینی، چرا که تحولی در رکن‌های وجودت به وقوع پیوسته و اینک نور حقیقت و معرفت بر ساحت وجودت، تابیدن گرفته است.

سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 توسط سینا |

در لحظه زندگی کنید:

قطعه ی زیر را یک پیرمرد هشتادو پنج ساله در آستانه ی مرگ نوشته است


اگر می توانستم یک بار دیگر زندگی کنم آن وقت سعی می کنم اشتباهات بیشتری مرتکب شوم
وآنقدر ها بی عیب و نقص نباشم.بیشتر استراحت می کردم ونادان تر از این سفرم میشدم.در واقع خیلی چیزها بود که من آن ها را بیش از حد جدی گرفتم.باید دیوانه تر می بودم.
اگر یک بار دیگر به دنیا می آمدم شانس خود را بیشتر امتحان می کردم
به نقاط تازه تر می رفتم وبستنی های بیشتری می خوردم.با مشکلات حقیقی روبرو می شدم
ومشکلات خیالی را کنار می گذاشتم.می دانید من از آن آدمهایی بودم
 که لحظه لحظه ی عمرم را محتاط و عاقلانه وسالم زیستم
اگر دوباره به دنیا می آمدم تمام لحظات زندگی ام را از آن خودم می کردم
من از آن آدم هایی بودم که همیشه با دماسنچ وآب جوش وچتر نجات سفر کرده ام
اگر دوباره به دنیا می آمدم سبک تر سفر می کردم
اگر زندگی از نو تکرار می شد در سپیده دم صبح های بهاری با پای برهنه به پیاده رو می رفتم
 ودر پاییز تا دیروقت به خانه بر نمی گشتم
چرخ و فلک های بیشتری سوار می شدم طلوع خورشید را بیشتر تما شا می کردم اوقات بیشتری را با بچه ها می گذرانم
فقط اگر زندگی تکرار می شد .اما میدانید که...آه

شنبه یازدهم خرداد 1387 توسط سینا |

چیزهای مهم:

ارسالی از محمد رضا مهتدی.

استاد مقابل کلاس فلسفه خود ایستاد و چند شیء رو روی میز گذاشت. وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه ی خالی بسیار بزرگ سس مایونز رو برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد. بعد از شاگردان خود پرسید که آیا این ظرف پر است؟ و همه موافقت کردند.

سپس استاد ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپهای گلف قرار گرفتند؛ و سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند.

بعد دوباره استاد ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگر پرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: "بله"
استاد دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد. "در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!همه دانشجویان خندیدند.

در حالی که صدای خنده فرو می نشست، استاد گفت: حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمادی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند – خدایتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان، دوستانتان و مهمترین علایقتان ــ چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود.

سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان، خانه تان و ماشینتان. ماسه ها هم سایر چیزها هستند. مسایل خیلی ساده".

استاد ادامه داد: اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان رو روی چیزهای ساده و پیش پاافتاده صرف کنید، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنید، زمانی رو برای چک وب دوستان بگذارید. با دوستان و اطرافیان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونید.

همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس باشید.

اول مواظب توپهای گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند".

یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟

استاد لبخند زد و گفت: خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله است، همیشه در اون جایی برای صرف دو فنجان قهوه  با یک دوست هست".

شنبه یازدهم خرداد 1387 توسط سینا |

چگونه پدر خوبی باشیم؟

منبع: مردمان.

اگر به تازگی خبردار شـده اید کـه همسرتـان بـاردار است،
حـتـمــاً خـیـلی هـیـجان زده شـده ایـد. شـایـد فـکـر کـنـیـد
احسـاسی کـه الان تـجربه مــی کنید فقط توام با شادی و
خـوشبختـی باشد امـا واقـعیت این است که برای خیلی از
مـردانی که برای بار اول می خـواند پـدر شوند، احساسات
دیگری هم است که باید تجربه کنند.

اگر احساس شوک، هراس، دست پاچگی، و ترس می کنید و یا فکر می کنید که هنوز آمادگی آنرا ندارید، ناراحت نباشید، تنها نیستید و خیلی های دیگر هم مثل شما هستند. این هم مثل هر تغییر عمده دیگر در زندگی، نیاز به یکسری اصلاحات و تعدیلات خاص دارد. و اگر این بارداری ناخواسته بوده—که به جرات می توان گفت نیمی از بارداری ها ناخواسته است—ممکن است احساسات در شما شدیدتر هم باشد.

لازم نیست به خاطر داشتن چنین احساسی، احساس گناه یا اضطراب کنید؛ این مسئله کاملاً طبیعی است. گرچه نمی توانید از بروز چنین احساساتی جلوگیری کنید، اما راه هایی هست که از طریق آن بتوانید راحتی بیشتری با این بارداری، تصور پدر شدن و آمادگی های لازم برای آن پیدا کنید.

ممکن است پدر شدن در ابتدای بارداری همسرتان توام با ترس و تردید باشد. شاید هربار که درمورد آن فکر می کنید، بدترین داستان ممکن به ذهنتان می رسد.

در اینجا به برخی جزئیات و سوالاتی که ممکن است از همان ابتدا به ذهنتان رسوخ کند اشاره می کنیم و درضمن ایده هایی برای کمک به شما پیشنهاد می کنیم.

آیا من قدرت نگهداری و مراقب از یک بچه را دارم؟

هیچ کس با علم و دانش این مسائل به دنیا نمی آید—نه حتی همسر باردارتان—به همین خاطر است که کلاسهای مخصوص بچه داری و بارداری وجود دارد. برحسب آنچه در منطقه شما موجود است، می توانید در کلاسهای بارداری شرکت کنید، حتی وقتی تازه 12 هفته از بارداریتان گذشته است. همچنین در بعضی مناطق کلاسهایی وجود دارد که فقط مخصوص کسانی که برای بار اول پدر می شوند تشکیل شده است.

در بسیاری از این کلاسها، شما یاد می گیرید چطور پوشک بچه عوض کنید، بچه را بغل کنید، به بچه غذا بدهید و چه بکنید که بعد از غذا آروغ بزند، بچه را بخوابانید، صندلی بچه را در ماشین نصب کنید، و محیط خانه را برای بچه آماده کنید. همچنین یاد می گیرید که وقتی به بیمارستان می رسید ماشینتان را کجا پارک کنید، با وضع حمل چطور برخورد کنید، و وقتی از بیمارستان می آیید با بچه و همسرتان چطور برخورد کنید.

در کنار این آموزش ها، با مردان دیگری هم برخورد کرده و آشنا می شوید که همان تجربه را از سر می گذرانند و ممکن است احساساتی مشابه شما داشته باشند. این می تواند کمک بزرگی برای شما باشد. پرستاران و آموزش دهنده های مراقبت از نوزاد که این کلاسها را اداره می کنند، با پدرهایی روبه رو بوده اند که وضعیت روانی و احساسی مشابه شما داشته اند، پس لازم نیست از کمک خواستن از آنها واهمه داشته باشید یا خجالت بکشید.

چطور باید پدر خوبی باشم؟

یادتان باشد اجباری نیست که از عهده همه مسئولیت های پدری یکدفعه ای برآیید. در سالهای اول، بیشتر مسئولیت پدری شامل مهارت هایی می شود که می توانید با تمرین و یادگیری آنها را تقویت کنید. می توانید خیلی از این مهارت ها را در کلاس های مخصوص و ویژه بارداری و بچه دار شدن یاد بگیرید.

این هم مثل نقش ها مختلف دیگری می ماند که در زندگی عهده دار می شوید. وقتی ازدواج کردید، به طور خودکار نمی دانستید که چطور شوهر خوبی باشید. با گذشت زمان در کنار همسرتان آن را آموختید.

قبل از اینکه بخواهید برای فرزندتان قانون و مقررات بگذارید، به او رانندگی یاد بدهید، راهنمای اخلاقی او شوید، و درمورد انتخاب شغل حمایتش کنید، زمان بسیار زیادی دارید. همه این فرصت ها برای آموزش فرزندتان یکی یکی پیش می آید و وقتی زمانش برسد، درست مثل یک پیشرفت طبیعی می ماند. اگر نیاز به راهنمایی داشتید، منابع بسیار زیادی برای شما در جامعه وجود دارد.

صحبت کردن با پدرهای دیگر و استفاده از تجربیات آنها می تواند بسیار کمک کننده باشد. اگر احساس می کنید مسئله و مشکلی درمورد پدر خودتان دارید که باید حلش کنید، ایده بسیار خوبی است که قبل از به دنیا آمدن بچه با کسی در اینباره صحبت کنید—مثلاً یک مشاور یا یکی از اعضای خانواده—تا مانعی بر سر راه رابطه تان با فرزندتان ایجاد نکند.

چطور باید از عهده هزینه های اینکار برآیم؟

جای سوال نیست که غذا دادن، لباس پوشاندن، و آموزش دادن به یک انسان دیگر هزینه های بسیار زیادی را برایتان می تراشد. اما راهکارهایی هست که برای کاهش استرستان درمورد هزینه های مالی این مسئله می توانید انجام دهید.

خوب است که بلافاصله بعد از به دنیا آمدن بچه، برآوردی از هزینه های احتمالی خود انجام دهید. بیمه گذار شما، کارفرمایتان، یا کارفرمای همسرتان می توانند برآوردی از هزینه ها برای شما انجام دهند. خیلی از اداره ها و شرکت ها وام های ویژه ای را برای افرادی با شرایط شما اختصاص می دهند و می توانید در این رابطه از کارفرمای خود سوال کنید.

همچنین می توانید از یک برنامه ریز مالی برای مدیریت مالی راهنمایی بگیرید.

همچنین می توانید با والدینی که تازه پدر یا مادر شده اند در این باره صحبت کنید، از تجربیات آنها استفاده کرده و درمورد هزینه های غیرقابل پیشبینی و غیرمنتظره سول کنید.

می توانید یک حساب بانکی باز کنید و در آن برای هزینه های جدید فرزندتان پس انداز کنید. می توانید هر هفته چند هزار تومان را برای خرید پوشک بچه و وسایلی از این قبیل پس انداز کنید. روزی که فرزند شما به این دنیا می آید، نیاز های مالی کوچک و بزرگ او شروع می شود.

یادتان باشد هزینه های زیادی هم برای بارداری همسرتان و نوزاد تازه به دنیا آمده تان هم هست که نیازی نیست پرداخت کنید. برای مثال، اگر شما و همسرتان تصمیم بگیرید که نوزادتان از شیر مادر تغذیه کند، می توانید هزینه مربوط به خرید شیر بچه را در ماه های اول پس انداز کنید. همچنین، خیلی از خانواده ها لباسهای نوزادی فرزندانشان را به نوزادان تازه به دنیا آمده دیگر می دهند.

آیا این انتهای استقلال من است؟

پدر شدن مساوی پایان فعالیت های لذت بخش زندگیتان نیست. درست است ممکن است نتوانید در چند ماهه اول به اندازه کافی بخوابید یا برای خودتان وقت داشته باشید. اما کم کم با بزرگتر شدن بچه فراغت بیشتری پیدا می کنید، چون فرزندتان دیگر می تواند ساعت های طولانی تری بخوابد و شما و همسرتان فرصت هایی برای انجام فعالیت هایی که از آن لذت می برید، به همراه هم یا به تنهایی، پیدا خواهید کرد. همچنین، مهم است که در این دوران دوش به دوش هم کار کنید، و مسئولیت های بچه داری را در کنار هم انجام دهید.

همچنین به یاد داشته باشید که در سالهای اول زندگی، می توانید فرزندتان را هم در فعالیت هایتان شرکت دهید. مثلاً وقتی یک مسابقه فوتبال تماشا می کنید یا روزنامه و کتاب می خوانید، فرزندتان را می توانید کنارتان بنشانید. حتی می توانید فرزندتان را در کالسکه گذاشته و با او به پیاده روی بروید.

خیلی خوب است که با کسانیکه آنها هم به تازگی بچه دار شده اند، آشنا شوید. آنها می توانند تجربیاتشان را در اختیار شما گذاشته و از تجربیات شما استفاده کنند.

یادتان باشد خیلی ساده است که تصور کنید وقتی بچه تان به دنیا می آید، همه اوقات فراغتتان را از دست می دهید اما باید تازمانیکه فرزندتان به دنیا می آید صبر کنید تا ببینید چقدر از بودن کنار او لذت می برید.

سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 توسط سینا |

ثبات خانواده:

منبع: جام جم.

آثار منفي طلاق براي همسران و فرزندان بسيار زياد است. به دلايل گوناگون شمار اندكي از زندگي‌هاي مشترك در جامعه ما به طلاق مي‌انجامد، اما اين تمام ماجرا نيست. نبود عشق و محبت كه به نسبت‌ها و شدت‌هاي گوناگون نمود پيدا مي‌كند، جلوه‌هاي بسيار متفاوتي مي‌تواند بيابد كه دلزدگي در روابط زناشويي و نارضايتي از زندگي مشترك، نمونه آن است حتي اگر منجر به طلاق نشود.

 
براي حفظ خانواده از فروپاشي بايد از همان آغاز مراقب بود و كنترل‌هاي لازم را انجام داد. عواملي كه سبب حفظ خانواده از خطر و آلودگي‌ها مي‌شود، زياد و متنوع است؛ زيرا بخشي از آنها به خود زن و مرد، بعضي به اجتماع و برخي نيز به دولت و حكومت برمي‌گردد.

كم‌سن و سالي زن و مرد، تفاوت زياد در بهره هوشي، چگونگي روابط كلامي و غيركلامي، اختلاف زياد در تحصيلات، توقع مادي زياد در خانواده، بيماري‌هاي جسماني كه سازگاري‌هاي جدي‌تري را مي‌طلبد، اعتياد، نازايي زن يا مرد، بي‌توجهي اعضاي خانواده به باورهاي ديني و انجام رفتارهاي خارج از محدوده مجاز شرعي، آزار دادن والدين و ناخشنود كردن آنها از جمله عوامل پيدايش اختلاف‌هاي خانوادگي است.

از سوي ديگر عواملي چون پاكي، تقوا، حفظ عفت، رعايت حقوق، شركت در غم و شادي يكديگر، وجود فرزند، محدود كردن خواسته‌ها، تحمل يكديگر، پاكي مردم، نظارت اجتماعي، كنترل عوامل مزاحم، كنترل مراكز فساد، اجراي قوانين، ارشاد عمومي، تشويق به ازدواج، آسان‌سازي ازدواج، دادن امتياز شغلي به متاهل‌ها و كنترل مساله طلاق همگي مي‌تواند در حفظ و ثبات حيات خانواده موثر باشد.

طلاق عاطفي‌

گذر سريع زمان در عصر ارتباطات و فناوري، انسان‌ها را از هم دور كرده است. زندگي شتابزده امروزي ديگر وقتي براي باهم بودن را براي اعضاي خانواده باقي نمي‌گذارد. اگر كسي بر مبناي مطالعات انجام شده ادعا مي‌كند زوج‌هاي ايراني طي 24 ساعت شبانه‌روز تنها 17 دقيقه با يكديگر گفتگو مي‌كنند، شايد زياد بيراه نگفته باشد.
كاهش زمان گفتگو ميان زوج‌ها يكي از بزرگ‌ترين تهديدها براي نهاد خانواده است.

كاهش ارتباط اعضا و نقش خانواده در روند اثرگذاري روي فرزندان، تشكيل شخصيت آنها را بشدت كم كرده است. از سوي ديگر، كاهش زمان صحبت مشترك موجب كاهش درك مشترك از مسائل در بين اعضاي خانواده مي‌شود و اين موضوع در نهايت منجر به ضعف در پيوستگي اعضاي خانواده مي‌شود.

اصطلاح طلاق عاطفي به ادامه اين روند اطلاق مي‌شود. خانواده‌هايي كه تنها براي ضربه نخوردن فرزندان، بدون هيچ نوع روابط عاطفي با هم زندگي مي‌كنند، قطعا چنين خانواده‌هايي نمي‌توانند كاركردهاي مورد انتظار را از يك خانواده سالم ارائه كنند.

خانواده سالم‌

اساس و بنيان جامعه سالم، خانواده سالم و با نشاط است؛ اما خانواده سالم چگونه خانواده‌اي است. خانواده سالم خانواده‌اي است كه به طور بنيادين از سلامت، آرامش رواني و معنوي هر يك از اعضاي خانواده حمايت مي‌كند. در چنين خانواده‌اي فضاي مقتدرانه وجود دارد، ولي اين اقتدار انعطاف‌پذير است. در كنار اين موضوع هر عضو خانواده جايگاهي براي‌ خود دارد كه براي ديگر اعضاي خانواده داراي اهميت است.

در خانواده سالم براي هر عضو خانواده فرصتي براي با ديگران بودن وجود دارد و اعضاي خانواده با مشاركت در اين لحظه‌ها، احساس مي‌كنند عضو خاص و پذيرفته شده خانواده خود هستند.

وجود معنويت در خانواده با نشانه‌هاي عشق، مهرباني و گذشت در درون خانواده است. خانواده‌هايي كه از مذهب يا از مجموعه ثابتي از معيارهاي اخلاقي پيروي مي‌كنند افراد موفق‌تر و خوشبخت‌تري هستند؛ زيرا اين معنويت چارچوب محكم و آرامش بخشي را در زندگي ايجاد مي‌كند كه هم حامي و هم الهام‌بخش آنها در مشكلات است.

 كمبود امكانات مادي ممكن است در هر خانواده‌اي رخ دهد، اما در خانواده‌هاي سالم كمبودهاي مادي مانع جدي براي برآوردن نيازهاي معنوي محسوب نمي‌شود. محبت، صميميت و مورد تاييد واقع شدن اصل بنيادين پذيرفته شده بين اعضاي خانواده است.

در اين خانواده‌ها امكان رشد و بالندگي تا حد امكان در فضايي آكنده از تشويق، حمايت، عشق، صميميت كه لازمه موفقيت است فراهم مي‌شود. اعضاي خانواده بخوبي آگاهند كه آنچه در تملك دارند آنان را غني نمي‌كند، بلكه ثروت اصلي در <توانايي زيستن> صرف‌نظر از دارايي‌هاست.

خانواده سالم احساس‌هاي يكديگر را مي‌پذيرند و نه تنها اجازه مي‌دهند اين احساس‌ها ابراز شوند بلكه يكديگر را تشويق مي‌كنند تا احساسات دروني خود را بروز دهند؛ احساساتي مانند شادي، نشاط، غم، خشم، گريه كردن در آغوش گرفتن يا حتي فرياد زدن و... .

صداقت در خانواده‌هاي سالم موضوعي مهم است و فرزندان و اعضاي خانواده ياد مي‌گيرند كه حقيقت را بگويند، هرچند دردناك و پر دردسر باشد.

در چنين خانواده‌اي احساسات رنج‌آور مانند ترس، خجالت، خشم، غم، تنفر و... كم‌دوام و ‌گذرا هستند و ابراز اين احساسات براي رهايي و كاستن از آنهاست نه تشديد و ماندگاري آنها.

داشتن خانواده‌اي سالم امر محالي نيست، فقط بايد با مهارت عمل كرد و از روابط خانوادگي آگاه بود و آنها را زنده نگه داشت.

سرمايه‌گذاري بر خانواده‌

سرمايه‌گذاري و توجه هر بيشتر به خانواده، امروز بيش از هر زماني در گذشته مطرح است؛ حتي دولت‌ها توجه خاص نسبت به رشد و توسعه كيفي خانواده مبذول داشته‌اند و با در اختيار قراردادن امتيازات، تسهيلات رفاهي، آموزشي، مشاوره‌اي و به طور كلي بالا بردن بهداشت و سلامت خانواده، سعي بر اين دارند تا خانواده از كيفيت بالاتري برخوردار شود. يقينا ارتقاي كيفي خانواده، تاثير مستقيمي بر تربيت نسل‌هاي نورس و آينده جامعه خواهد داشت.

پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 توسط سینا |

برای شاد بودن شکرگذار داشته هایتان باشید:

 آنچه که ما از زندگی می خواهیم، خوشبختی است. خوشبختی فقط آن چیزی نیست که وقتی آنرا داشته باشیم احساس کنیم، بلکه آن چیزی است که آرزو داریم به آن برسیم. اگر به جای اینکه همه تمرکز و حواسمان روی قصد و نیتمان باشد، فقط روی خوشبخت بودن با هر چه که داریم متمرکز شویم، آشکار کردن قصد و منظورمان خیلی راحت تر خواهد بود. پس سعی کنیم کمتر از چرخ گردون برای داشتن یا نداشتن فلان چیز و بهمان چیز سوال کنیم و برای هر چه که برایمان پیش می آید، قدردان و شکرگذار باشیم. آن زمان است که حس راحتی و لذت کامل را از زندگی خود می بریم.

خیل اوقات بدون اینکه بدانیم با توجه بیش از حد روی نیت و مقصودمان، آن را بد نشان می دهیم. وافعیت این است که توجه و تمرکز زیاد روی قصد و نیتمان فقط این واقعیت را تشدید می کند که این اهداف و مقاصد وجود ندارند و درنتیجه ما تلاش می کنیم که نشان دهیم آنها هستند. این ایده که ما باید همیشه اوقات روی نیت و مقاصدمان تمرکز داشته باشیم کاملاً نادرست است. برای نشان دادن آرزوها و امیال خود، باید با تحقق این آرزوها در هماهنگی و هارمونی باشیم. این یعنی باید طوری فکر کنید، احساس کنید یا عمل کنید که گویی امیال و خواسته هایتان تحقق یافته اند.

اگر همه خواسته هایتان به عرصه ظهور رسیده اند، دیگر تلاشی برای آشکار ساختن چیزی نمی کنید، بلکه از آنچه دارید لذت می برید و قدردان و سپاس گذار آن هستید. شما از همه آنچه که در زندگی خود دارید شاد و راضی هستید، از داشتن آن لذت می برید و کاملاً زندگی خود را دوست می دارید. این دقیقاً همان وضعیتی است که باید داشته باشید تا در هماهنگی و هارمونی با امیال و آرزوهای خود قرار گیرید. این رمز کار است. یعنی باید سعی کنید تا آنجا که می توانید شاد و خوشبخت باشید.

همه ما همیشه سعی می کنیم تا آنجا که می توانیم یاد بگیریم که چطور امیال و آرزوهایمان را عملی کنیم اما هنوز هیچوقت به آن اندازه که می خواهیم یا با آن سرعت که دوست داریم موفق به انجام اینکار نمی شویم. متوجه نیستیم که کارمان را اشتباه انجام می دهیم. وقتی سعی می کنیم چیزی خلق کنیم، همیشه می گوییم فلان چیز کم است، بهمان چیز را نداریم. سعی می کنیم همه چیز را تغییر دهیم چون آنطور که هستند برای ما قابل قبول نیست. اتفاقی که می افتد این است که موقعیت هایی را پشت سر هم می سازیم که برای نرسیدن ما به هدفمان طراحی شده است نه رسیدن به آن.

تناقض آن اینجاست که ما وقتی شروع به خلق چیزی که میخواهیم می کنیم، دیگر برای آن تلاش نمی کنیم. به همین دلیل است که منصرف شدن و رها کردن امیال و آرزوهایمان به دست روزگار، قواین قدم است که شاید معجزه بالاخره رخ دهد. ما دست از تلاش کردن برای رسیدن به مقصودمان برمی داریم و ادعا می کنیم که همه چیز همان طور که در حال حاضر هست، خوب است. وقتی دست از تغییر دادن همه چیز برمی داریم و همه چیز را همانطوری که هست قبول می کنیم، در کوتاه زمانی میبینیم که آنچه میخواستیم، یعنی همان آرزوی همیشگیمان، مثل معجزه در زندگیمان نمودار می شود.

پس به جای تغییر دادن همه چیز و ساختن آن چیزی که می خواهید، اجازه بدهید به طور ناخودآگاه همانی که هستید و همان چیزهایی که دارید را دوست داشته باشید و قبول کنید که هیچ اشکالی ندارند. وقتی اینکار را می کنید، به جای اینکه در زندگی کمبود و فقدان داشته باشید، احساس رضایت خواهید کرد.

وقتی در مشکلات زندگی گرفتار می شویم، دیگر از آنچه که داریم لذت نمی بریم و با آن خوشبخت نیستیم، و همیشه به چیزی فکر می کنیم که نداریم و دوست داریم داشته باشیم. و هیچوقت قدر چیزهایی که داریم را نمی فهمیم مگر وقتی که آن چیزها را از ما می گیرند. پس سعی کنیم هر چه که در زندگی خود داریم را تا آنجا که می توانیم دوست داشته باشیم و قدر آن را بدانیم. مطمئناً خیلی خوشحال خواهید شد اگر بفهمید آنچه که می خواستید و آرزو داشتید را به دست آورده اید. وقتی به خودمان اجازه بدهیم که همه چیزهای خوب زندگی را درک کرده و دوست داشته باشیم، زندگیمان سراسر لذت خواهد شد.

به جای اینکه فقط به خاطر اینکه چیزی را در زندگیمان نداریم، به دنبال آن باشیم، خوب است که اطمینان کنیم و فکر کنیم به هرچه که می خواستیم رسیده ایم و شکرگذار باشیم. در این حالت به جای اینکه چیزی بسازید، با همان چیزهایی که دارید شاد و راضی خواهید بود. گرچه دوست دارید چیزی بسازید و خلق کنید، اما تمرکز و توجه اصلی شما در این خواهد بود که از انجام آن لذت ببرید و نتیجه ای که به دست می آورید در درجه دوم اهمیت قرار می گیرد.

وقتی باور کنید که به آنچه خواسته بودید، رسیده اید، دیگر برای به دست آوردن آن خودتان را به در و دیوار نمی زنید. در این صورت شاد و آرام به کارتان ادامه می دهید و به جای اینکه مدام نگران باشید که آیا به آن می رسید یا نه، با اطمینان منتظر آن می مانید. در این شرایط آزادی بیشتری را در زندگی تجربه می کنید.

یادتان باشد، اگر در حال حاضر به همه آرزوهایتان رسیده باشید و هرچه میخواستید را به دست آورده باشید، از زندگی لذت می برید و قدر چیزهایی که دارید را می فهمید. اگر بخواهید با رویاها و آرزوهایتان در هماهنگی و هارمونی باشید، باید چنین جالتی داشته باشید. به جای اینکه برای خود آرزوسازی کنید، سعی کنید یاد بگیرید برای هرچه که در زندگی برایتان پیش می آید قدردان باشید. سعی کنید از زمان حال و آنچه که دارید لذت ببرید و آخر اینکه سعی کنید آنطور که باید و شاید خوشبخت باشید.

اگر همه خواسته هایتان به عرصه ظهور رسیده اند، دیگر تلاشی برای آشکار ساختن چیزی نمی کنید، بلکه از آنچه دارید لذت می برید و قدردان و سپاس گذار آن هستید. شما از همه آنچه که در زندگی خود دارید شاد و راضی هستید، از داشتن آن لذت می برید و کاملاً زندگی خود را دوست می دارید. این دقیقاً همان وضعیتی است که باید داشته باشید تا در هماهنگی و هارمونی با امیال و آرزوهای خود قرار گیرید. این رمز کار است. یعنی باید سعی کنید تا آنجا که می توانید شاد و خوشبخت باشید.

پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 توسط سینا |

انضباط چیست؟

ممکن است خیلی ها ندانند انضباط چیست ، یا خیلی ها بدانند ولی نخواهند از آن استفاده نمایند ، امروز می خواهیم انضباط را در موارد های مختلف بررسی کنیم ،تا ببینیم این انضباطی که مورد نظر ماست اصلا واقعیت دارد یا خیر ویا چقدر روی کارهامون اثر بخشی دارد ، چقدر می توانیم وقتی انضباط داشته باشیم در کار های روزانه خود موفقیت داشته باشیم ،اگر انضباط نداشته باشیم چه بهم ریختگی هایی خواهیم داشت ،انضباط انواع مختلف دارد که عبارتند از :

انضباط خانوادگی ،انضباط اداری ، رانندگی ، بر خورد  اجتماعی ،داشتن انضباط در روابط خود با دیگران ، انضباط در چیدن وسایل محل کار یا وسایل خانگی و آخرین انضباط ومورد بحث امروز ما انضباط در مدارس می باشد ، انضباطی که مدیران مدارس به دانش آموزان خود می دهند که این انضباط فردا در مدرک تحصیلی آنان نوشته می شود وبرای استخذام شدن کارایی دارد .

نظم در هر کاری خوب است ، لازم است نظم باشد ،اگر نظم نباشد، کار ها به هم میریزند و این بهم ریختگی باعث میشود که خیلی از کار ها درست ، به موقع انجام نگیرید برای همین امر هم است که در ادارات دوایر مختلفی را دائر می کنند، تا مردم بتوانند از طریق این دوائر کارهای خود را انجام دهند ، اگر این نظم اداری نباشد بهم ریختگی باعث میشود که خیلی از امور جا